تبلیغات اینترنتیclose
و حتّی عشق، حتّی عشق، زندان رهایی بود ( عبدالحمید ضیایی )
پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کجاها رفتم و...

 

 

 

و حتّی عشق، حتّی عشق، زندان رهایی بود

 سلوکِ هـیچ، در جغرافیای بـی کجایی بود

  
بــرای دست و پــا گـم کـردۀ شوق تماشـایت

 نـخستین لذّت دیوانگی، بی دسـت و پایی بود

 
وزیدی در من و توفان گرفت و خاک باران شد

سپـس آتـش  شـدی ... یـعنی شروع آشنایی بود

 
چو گنگی خوابدیده،  در سـماعِ گریه رقصیدم

 غزلفـریـادهـای مـن، هـجـومِ بـی صــدایی بـود

 
تو هم با من نبودی... آن رسیدن های بی گاهان

دمیدن بر مزاری کهنه، چون صبحی طلایی بود
 

 رهایت می کـنم شایـد بـه دسـتت آورم، هر چند

سلامِ اولین ات هم، پـر از بوی جــدایی بود...

 

  

عبدالحمید ضیایی

 

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=667

 

برچسب ها : ,

موضوع : سیدعبدالحمید ضیایی -1, | بازديد : 224