تبلیغات اینترنتیclose
چقدر خسته ام از خود ! نمانده هیچ نقابی ( عبدالحمید ضیایی )
پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به مقصدِ نرسيدن

 

 

 

چقدر خسته ام از خود ! نمانده هیچ نقابی

 چه بود آن همه مقصد؟ سراب پشتِ سرابی

  
کلاغ پیرِ دلم ، در حصار عُمر دراز است

 کجاست آبی محوی؟  کجاست  بال عقابی  ؟

  
سقوط می کنم از قله های برفیِ تردید

 به دره های شب و وهم ، با چه  شور و شتابی !
 

 به ریشه های جهان چنگ می زنم ، که دگر مرگ

 دل مرا  نرباید ، شبی ، به عشوۀ   خوابی

  
فراق و فاصله ها ، دوزخی ست نامتناهی

فراق و فاصله ها ؛ پرسشِ بدون جوابی ...

  
به مقصدِ نرسیدن، مسافرم چو همیشه

بریز پشتِ  سرم ، جای آب ، جام شرابی

 

 

 

عبدالحمید ضیایی

 

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=667

 

برچسب ها : ,

موضوع : سیدعبدالحمید ضیایی -3, | بازديد : 247