تبلیغات اینترنتیclose
ترسیـده بـودم گر بیـفـتـم، برنـداری از زمـیـنـم ( عبدالحمید ضیایی )
پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دیر است دیگر...

 

 

ترسیـده بـودم گر بیـفـتـم، برنـداری از زمـیـنـم

برگشته ای حالا که من ویران و خاکستر نشینم؟

 سر می نهی بر شانۀ فرسوده ام، دیر است دیگر

دیـگر تـسـلّایـی مـقـدر نـیـسـت دل را، نـازنـیـنم!

 هم گم شدی در خواب ها، هم از نگاهم خواب گم شد

زین پـس تـو را از شـاخـۀ اسـطوره هـا بـایـد بـچـیـنم

 بـا مـن مـدارا کن، جـوانمردی کـن ای دلتنگیِ وصل!

شـایـد نـدانـی! مـن درنـگِ لـحـظـه هـای واپـسـیـنـم

چون مادری که دیده در امواج، مـرگِ طـفلِ خـود را

گریان می آیم هر غروب و رو به دریا می نشینم...

 

 

عبدالحمید ضیایی

برچسب ها : ,

موضوع : سیدعبدالحمید ضیایی -4, | بازديد : 222