تبلیغات اینترنتیclose
در کـوچِ نـاگـزیـرِ خـود از حیرتِ عدم ( سید عبدالحمید ضیایی )
پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شاید که گم شده ست...

 

  

در کـوچِ نـاگـزیـرِ خـود از حیرتِ عدم

 این سالِ چندم است که من از تو گم شدم؟

 
از تو؟ کدام تو؟ که ضمیری غـریبه است

 شاید که گم شده ست کسی دیگر از خودم
 

خـنـدیـده بـود مـادرم از گریـه های من

خندید و فکر کرد ؛ همین است مقصدم
 

 پر بود چشم های من از گریه و سؤال

 از پـرسـشـی کـه پـشـتِ نـگـاهِ مــردّدم

 
لب بر لـبت نیامد و جانم به لـب رسـیـد

 یک عمرِ آزگار که تنها که دم به دم...
 

 امسال ای عدم! به تو همسایه تر شدم

یـادِ تـو مـانـده کـادوی جـشـنِ تـولـدم؟

 

 

 

 سید عبدالحمید ضیایی

 

برچسب ها : ,

موضوع : سیدعبدالحمید ضیایی -4, | بازديد : 859