تبلیغات اینترنتیclose
و من بیراهه می رفتم،ولی چشمت به راهم بود ( عبدالحمید ضیایی )
پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کجا بودی تو وقتی...

 

 

 

و من بیراهه می رفتم،ولی چشمت به راهم بود

 رفـیـقِ عـقـلِ کـافـر، گـریـه هـای گـاه گـاهم بـود

  
چـو طـفـلی ناخَلـف، بر عـکـسِ ایمـانِ نیـاکانـم

 پر از تردید و پرسش بودم و این ها گناهم  بود!

 
تویی آغوشِ دریا، من که ام؟ خـاکِ فـرامـوشـی

 اگرچه ماهیِ مـرداب بـودم، شــوقِ مـاهـم بـود

  
خطوط سرنوشتِ من به مژگانِ تو می پیوست

 کـه انـدوه ات یـگـانـه عـابـرِ شـهـرِ نـگـاهـم بـود

 
کجا بودی تو، وقتی زندگی فرسود و پیرم کرد؟

کجا بـودی تو وقتی مرگ، تنها جان پناهم بود؟

 
به محشر هم که از خوابِ تو برخیزم، دلم تنگ است

به محشر هم اگر پـلکی بـخندی، مَست خواهم بود...

 

  

عبدالحمید ضیایی

 

برچسب ها : ,

موضوع : سیدعبدالحمید ضیایی -1, | بازديد : 231