تبلیغات اینترنتیclose
به خاكستر نشستي، تا سحر ققنوس برخيزي ( عبدالحمید ضیایی )
پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

به خاكستر نشستي، تا سحر ققنوس برخيزي

 مباد  از خاك  با داماني از افسوس بر خيزي

  
هراسِ باغ هايِ سوخته امشب ، ...تو مي گويي :

دعا كردم برايت ؛  تا از اين كابوس بر خيزي

  
در اين دهكوره يِ متروكِ دهشتزايِ مرگ اندود

 خوشـا يك شب ، پيِ بر كردنِ فانوس برخيزي

  
مگر در روزگارِ تلخ و نامحمودِ دلقك ها

تو چون توفانی از ويرانه هاي توس برخيزي
 

ولي بر دردِ ما ، جز مرگ ، درماني نخواهي يافت

اگر حتي چو افلاطون و جالينوس برخيزي ...

 
تو بر  مي خيزي از خوابِ قرون و من دلم تنگ است

 مبــــادا باز هم در عهــدِ دقيانوس برخيزي !!

  
كلاغــان و شغالان هاي و هوي كهنه اي دارند

خوشا اشراقِ تو!  روزي كه چون طاووس برخيزي.

 

 

عبدالحمید ضیایی

برچسب ها : ,

موضوع : سیدعبدالحمید ضیایی -2, | بازديد : 459