پیچک ( سیدعبدالحمید ضیایی)

شعر و ادب پارسی

عناوین مطالب
- الفاظ هست و... معني و مقصود مرده است ( سید عبدالحمید ضیایی )
- ای درد ! رها كن دل ديوانه ي ما را ( سید عبدالحمید ضیایی )
- من از سكوت و سلام و اشاره دلتنگم ( سید عبدالحمید ضیایی )
- خوب است بد مستی بدون باده هم گاهی ( سید عبدالحمید ضیایی )
- گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست ( عبدالحمید ضیایی )
- بی شک بوی شراب می دهد ( عبدالحمید ضیایی )
- چه فرقی می کند ( عبدالحمید ضیایی )
- هی تکّه تکّه ( عبدالحمید ضیایی )
- ما را تجلّی تو ( عبدالحمید ضیایی )
- نه از شیرینی دهان و ( عبدالحمید ضیایی )
- نه یاس هایِ آویزانِ دیوارِ همسایه ( عبدالحمید ضیایی )
- چـقـدر خـسـتـه ام از خـود! نـمـانـده ( عبدالحمید ضیایی )
- از چهـار سـمـت، گریـه، بسته راهِ من ( عبدالحمید ضیایی )
- دو چشم ِ تو؛ دو قدح از شراب هایِ مگو ( عبدالحمید ضیایی )
- کابـوسی از خاکـستـر و شـیـون، ریـشـه ( عبدالحمید ضیایی )
- و حتّی عشق، حتّی عشق، زندان رهایی بود ( عبدالحمید ضیایی )
- بـر هم مـی نـهم هـر روز و شب، غـم بـر غمی دیگر ( عبدالحمید ضیایی )
- این روزها بـه خاطره ای دور، دلـخـوشـم ( عبدالحمید ضیایی )
- کـتـابـت مـی کـنم بـر شعله هـا، انـدوه دریـا را ( عبدالحمید ضیایی )
- در کـوچِ نـاگـزیـرِ خـود از حیرتِ عدم ( سید عبدالحمید ضیایی )
- ترسیـده بـودم گر بیـفـتـم، برنـداری از زمـیـنـم ( عبدالحمید ضیایی )
- ولـی از دور زیـبــا بــود ، آن زیــبـــایـی مــطـلـق ( عبدالحمید ضیایی )
- رفتن،رسیدن است و من و تو خودِ مسیر؟ ( عبدالحمید ضیایی )
- جرعه اي از جسم خود، در جام ِ جان ِ من بريز ( عبدالحمید ضیایی )
- دلتنگ و ويران، در خيابان هاي ِ بي تو ( عبدالحمید ضیایی )
- ميراث هر عشقي، به جز اندوهيادي نيست ( عبدالحمید ضیایی )
- دو چشم ِ تو؛ دو قدح از شراب هاي ِ مگو ( عبدالحمید ضیایی )
- گُناهي مُستحب­ تر نيست از ديدار ِ پنهانت ( عبدالحمید ضیایی )
- نگاه کـن! چـه زیــاد و چـه زود دل بـستم ( عبدالحمید ضیایی )
- این چنین گیج و شتابنده و پی در پی ( عبدالحمید ضیایی )
- چقدر خسته ام از خود ! نمانده هیچ نقابی ( عبدالحمید ضیایی )
- عشق است اين كه مي كشدم تا تو ،يا هوس؟ ( عبدالحمید ضیایی )
- چه رقص گريه آوازي ست ، امشب باد و باران را ( عبدالحمید ضیایی )
- هرچند بي تو هيچِ محض و با تو بسیارم ( عبدالحمید ضیایی )
- به خاكستر نشستي، تا سحر ققنوس برخيزي ( عبدالحمید ضیایی )
- پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران، بي من ( عبدالحمید ضیایی )
- شعر هم باعث نشد زیبا ببینی این جهان را ( عبدالحمید ضیایی )
- پرسشی اندوهگین تر شد، جوابِ زندگي ( عبدالحمید ضیایی )
- نجوشیده ست وهم چـشـمـه سـاری از ( عبدالحمید ضیایی )
- نگاه کـن! چـه زیــاد و چـه زود دل بـستم ( عبدالحمید ضیایی )
- و من بیراهه می رفتم،ولی چشمت به راهم بود ( عبدالحمید ضیایی )
- حـلـول کـرده مـحـالـی درونِ پـیـرهن ات ( عبدالحمید ضیایی )
- و حتّی عشق، حتّی عشق، زندان رهایی بود ( عبدالحمید ضیایی )
صفحه قبل 1 صفحه بعد